سفارش تبلیغ
صبا

این شب یلدا دراز و ، چندغزل ... نورفانوس می دوید ، با رنگ عسل

این شب یلدا دراز و ،

چندغزل

نورفانوس می دوید ،

با رنگ عسل

می دویدهردم نگاهم ،

سوی در

خواهدآمد آن هزار ،

بوسه الماس زدر؟

میوه فصل الوان باغبانِ ،

امشب توایی

شب دراز وقصه ام ،

یوسف توایی

بوته وحشیم ونیازم ،

عطر توست

ای نسیم براو بگو ،

کلبه ام کانون توست

ای نسیم برگو ،

میترسد ازبی کسی

کلبه اش کانون توست ،

نه هرکسی

تانگرید کودکی ،

مادر نداند گشنه است

یارغلام میگرید امشب ،

یک جهان تشنه است

 

غ..ر..آ



[ پنج شنبه 96/9/30 ] [ 8:52 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

غنجه نشکفته بر ، سرهرشاخه ایی .... درکویرمی خواند ، نغمه ایی

غنجه نشکفته بر ،

سرهرشاخه ایی

درکویرمی خواند ،

نغمه ایی

می لغزید بر تنم ،

آن شراب شبنمت

عطرافسونگر می تنید ،

بررگهای تنم

دیدگانم بسته در ،

عالم روُیای خویش

تاسحرمیخواند نسیم ،

درگوشم آوازخویش

ساربانی نجوا کنان ،

در راه کویر

چشم چشمه تشنه ی ،

شبنم است درکویر!

هاله ای درگرد ماه ،

خندید وگفت :

شبنمیم ما برتن ،

ساقه ی گل درکویر

شهر رویاهای من ،

درخواهشم روئید بود

شعردر رگ های غلام ،

روئید بود

منتظربودم آسمان بگشاید ،

آن حریرسفید

صبح سیمین را ببوسم ازلب ،

آن حریرسفید

تا بریزد برتنم ، آ

ن شراب شبنمش

عطرافسونگر ،

به لغزد برتنم

 

غ..ر..آ



[ جمعه 96/9/24 ] [ 10:24 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

نه پندارکه ز تو ، بگسستم .... خیال تودرسرنیست و ، بگسستم

نه پندارکه ز تو ،

بگسستم

خیال تودرسرنیست و ،

بگسستم

چه گویمت ،

که جزاین عشق

مراجزتوشرری ،

دیگری نیست

چوشبها که نظر ،

به کوی توکردم

مرا جزتوهیچ ،

درنظرم نیست

بگوش باد سپردم ،

ازحسرتم گوئید

شاید زحالم ،

ازتوخبری آید

بنشستم بساحل دشت ،

هرشب بست

تا روح بی قرارم ،

کویت آید

به لبان سرد نسیم ،

می نهم گوش

شاید ترانه های ،

توبگوشم آید

هرشب درآسمان ،

تو را میجویم

شاید سوسوی گلبه ام ،

بچشمت آید

بیا وحصاربشکن  ،

رهایم کن

که پیگرلاله ها ،

به سحرا بینم

شادم که همچون ،

غزل خوان توام

درشعله های عشق تو ،

میسوزم

در دل چگونه ،

ذکرت نکنم

یاد تونباشد ،

خزان است غلام

 

 

غ..ر..آ



[ شنبه 96/9/18 ] [ 5:41 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

عمرما روزها وماها گذاشت و ، نیامدی .... عمرماهم رفت و رفت مثل ب

عمرما روزها وماها گذاشت و ،

نیامدی

عمرماهم رفت و رفت مثل باد ،

نیامدی

سالها بگذاشت و.دریادم توبودی ،

نیامدی

سالها همدم میخانه بودم ،

نیامدی

عهد کردم توباشی و ،

من درکنارت

فخرفروشی کنم ،

جانا کنارت

ذل زده چشمم به راه و ،

نازنینم کجایی

دل به درد آمدازاین هجر ،

نازنینم کجایی

می رسدآخربگوشت ،

این غزلها بگو

هفته ها بگذاشت وبازهم ،

نیامدی

سررسید آخرهفته و ،

یاران منتظر

خاک پایت سرمه چشم غلام ،

نیامدی ؟

 

 

غ..ر..آ



[ سه شنبه 96/9/14 ] [ 5:9 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

اشک شوقی که خفته ، ته چشمانم ... بنگرتا که بشوید ، به شوق چشما

اشک شوقی که خفته ،

ته چشمانم

بنگرتا که بشوید ،

به شوق چشمانم

این ره آورد همه از ،

عشق تو است

اندرون دل آشوب زدام ،

همه از شوق تواست

نگذار بگویند همه از ،

حسرتِ عشق محال

به درآ. مه تابان برسد ،

سوخته دل به وصال

بوسه ی داغتر از ،

مه و خورشید کجا است ؟

آن غزل خوان ،

مه وناهید کجا است ؟

عاقبت هدیه کنیم دل ،

سرِ بازارعمل

این دل سوخته را ،

ازآن عشق نهان

چونگه کردم ودیدم ،

درآئینه دل

جلوه روی توکرد آرام ،

همه آشوب دل

حالیا این غلام و عطش ،

عشق به وصال

دل اندوه زداش را ،

نیازاست به وصال

 

 

غ..ر..آ



[ شنبه 96/9/11 ] [ 9:43 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

عاشقم کردی که یارت باشم ، شدم .... توطبیبی که بیمارت شوم ، شدم

عاشقم کردی که یارت باشم ،

شدم

تو طبیبی که بیمارت شوم ،

شدم

ازتو دست برنمی دارم و ،

مجنونتم

بی قرارم میکنی ،

حیرونتم

می بری دل ،

هی هوایم می کنی

درد توای درمان توای ،

حالم پریشان میکنی

میکشی خط ونشان و ،

گیسوپریشان میکنی

دل که دربند کمانِ ،

خم اَبروی توست

تیرمژکان را رهاکن ،

گرنه دل خون میکنی

چه هیاهوی بپاکردی ،

درقلب غلام

عاشق ودیوانه را ،

سرمست مجنون میکنی

 

 

غ..ر..آ



[ شنبه 96/9/4 ] [ 9:2 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

پرده های راز را ، بگشا ای آشنا ... می شناسی مرا ، رُخ میپوشی چ

پرده های راز را ،

بگشا ای آشنا

می شناسی مرا ،

رُخ میپوشی چرا ؟

آخرازچه گریزان شوم ،

ای آشنا ؟

درخیالات منی ،

ای شهسوارآشنا

خیره ماندم به ره ،

تا ببینم رُخسارشما

قصه لیلی که نیستی ،

زود بیا ای آشنا !

شب اگررنگش شکفت ،

درچشم ما

انتظار یوسفش میکشد ،

ای آشنا

بس نشستم بَست ،

درمیخانه ها 

بوسه های غلام ،

برخاکش آشنا

 

غ..ر..آ



[ جمعه 96/9/3 ] [ 9:56 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

بردامن دشت باد ، وزیدن کرد ... گیسوی چمنزاررا ، بریشان کرد

بردامن دشت باد ،

وزیدن کرد

گیسوی چمنزاررا ،

بریشان کرد

ازعطردلاویز ،

تن گل ها

سرمست مرا ،

فصل بهاران کرد

چشم بستم و ،

بسبک روح کشتم

همچون غزال ،

به کوه می کشتم

پیچک شدم و پیچیدم ،

برشمع خانه دلبر

خود را برسانم ،

که تا بوسه گیرم

این تشنگی وعطشِ ،

مرتعش من

این روح غلام ،

دربراو جان بگیرد

 

 

غ..ر..آ 

 



[ چهارشنبه 96/9/1 ] [ 7:0 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 42
کل بازدیدها: 74968