سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

روزملی خلیج فارس

هم اردیبهشت ماه ، روز ملی خلیج فارس ، روز غیرت ملی ایرانیان است گل تقدیم شما

ویاد آور اینکه (چو ایران نباشد،تن من مباد).در آبان ماه 1383، اطلس جهانی

نشنال جئوگرافیک ، برای اولین بار نام خلیج فارس راتحریف کرد. این اطلس

از سال تاسیس (1888م)،همواره نام خلیج فارس را به کاربرده است . به

جهت اهمیت موضوع ، خشم واعتراض عمومی در میان فعالان اجتماعی

وفرهنگی داخل وخارج نسبت به این تعریف غیر علمی صورت گرفت وپس

از ارسال هزاران ایمیل ونامهی عتراضی ویک طومار اینترنتی(پتیشن)بابیشتر

از 120هزار امضا به موئسسه مذکور ، مدیر موئسسه مشهور آمریکایی،ضمن

عذرخواهی از ملت ایران قول داد اشتباه خود راجبران کند پس از این اتفاق یکی

از اقدامات دولت ، برای پاسداری از میراث فرهنگی و معنوی خلیج فارس،

موافقت رسمی با اضافه شدن روز ملی خلیج فارس به تقویم رسمی کشور

بود. دهم اردیبهشت ،مجال مغتنمی است بر یاد آوری رشادت ها و ایثار های

پهلوانان سرزمین عاشقان فاتح خیبر در هشت سال دفاع مقدس ،دلاوری و

رسالت پاسداشت حرمت این مرز بوم که بر عهده ی تک تک فرزندان ایران

اسلامی گذارده شده است



[ پنج شنبه 93/2/18 ] [ 7:55 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

شکوه آفتاب

گل تقدیم شمادرشب مهتاب آفتاب ، شکوها دارد چراگل تقدیم شما

درد از بی دردی ، امت ناسپاس دارد چرا

آن بصیرت خورشید ، شکایت بر سر چاه دارد چرا

گفتگو باصاحب ، زنا مردی ها دارد چرا

آسمان ابر شده ، از بارش چشم شما

ای امین رهبر حیدر نما ، پای پایم باشما

گرشما لب ترکنی، کهنه سربازیم پای پایم باشما

نور خورشید ماه را به وجدآورد است، ما همه ماهیم باشما

ای امین یوسف از راه میرسد در این مهورباشما

گر خدا توفیق دهد صف به صف ایستادایم باشما


گل تقدیم شما



[ دوشنبه 93/2/15 ] [ 5:53 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

لبخند با ارزش است

لبخند با ارزش است

لبخند پاد زهر زندگی برای نا امیدان وشکست خوردگان است ، مثل پاد زهر برای شخصی که مار او را نیش زده باشد .

لبخند و شادی احساسی است که نمی توان آن را بر خلاف خواسته ، قرض گرفت و یا به بهایی خرید ، ارزش هدیه دادن یک لبخند به دیگران بسیار زیاد است اما در عین حال ارزانترین وصادقانه ترین هدیه است به دیگران ، خواه آشنایان و یا غریبه هایی که در گذران زندگی از کنارتان عبور میکنند . لبخند  به دیگران را بیاموزید تا بتوانید اطرافیانتان را تحت تاثیر قرار دهید .

اجازه دهید حتی  اشخاصی که بر اثر ناملایمات زندگی خسته و عبوس هستند و نمی توانند برق لبخندشان را نشان دهدند ، موهبت لبخند شما را دریافت کنند . چرا که هیچکس به اندازه فردی که لبخندی برای هدیه دادن به دیگران ندارد ، نیازمند دیدن و دریافت حس خوش لبخند نیست.

حالا بخند . همراه با یک صلوات ....... حالا شد .

این هم هدیه شما

 



[ یکشنبه 93/2/14 ] [ 3:22 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دعای روز یک شنبه

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان

بِسْمِ اللهِ الَّذى لا اَرْجُو اِلاَّ فَضْلَهُ، وَ لا اَخْشى اِلاَّ عَدْلَهُ، وَ لا اَعْتَمِدُ اِلاَّ
بنام خدایى که جز فضلش امیدى ندارم و جز عدلش از چیزى ترس ندارم و جز به

قَوْلَهُ، وَ لااَتَمَسَّکُ اِلاَّ بِحَبْلِهِ، بِکَ اَسْتَجیرُ یا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضْوانِ مِنَ الظُّلْمِ
گفته او اعتماد ندارم و جز به رشته (بندگى و اخلاص) او چنگ نزنم اى داراى گذشت و خشنودى به تو پناه برم از ستم

وَ الْعُدْوانِ، وَمِنْ غِیَرِ الزَّمانِ، وَ تَواتُرِالاَْحْزانِ، وَ طَوارِقِ الْحَدَثانِ، وَ مِنِ
و دشمنى (خلق) و از دگرگونیهاى روزگار و پى درپى رسیدن اندوهها و حوادث ناگوار شب و از

انْقِضآءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّأَهُّبِ وَ الْعُدَّةِ، وَ اِیّاکَ اَسْتَرْشِدُ لِما فیهِ الصَّلاحُ وَ
سپرى شدن عمر قبل از آمادگى و توشه گیرى و تنها از تو راهنمایى مى جویم براى آنچه صلاح

الاِْصْلاحُ، وَ بِکَ اَسْتَعینُ فیما یَقْتَرِنُ بِهِ النَّجاحُ وَالاِْنْجاحُ، وَ اِیّاکَ اَرْغَبُ
و اصلاح من در آن است و از تو یارى طلبم در (رسیدن به) آنچه مقرون به کامیابى و کامروایى است و از تو امید دارم

فى لِباسِ الْعافِیَةِ وَتَمامِها، وَ شُمُولِ السَّلامَةِ وَ دَوامِها، وَاَعُوذُ بِکَ یا رَبِّ
براى پوشش لباس تندرستى کامل و شمول سلامتى دائم و پناه مى برم به تو اى پروردگار

مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ، وَ اَحْتَرِزُ بِسُلْطانِکَ مِنْ جَوْرِ السَّلاطینِ،فَتَقَبَّلْ
از وسوسه هاى شیاطین و احتراز جویم بوسیله سلطنت تو از ستم سلاطین پس (اى خدا)

ما کانَ مِنْ صَلاتى وَصَوْمى، وَ اجْعَلْ غَدى وَ ما بَعْدَهُ اَفْضَلَ مِنْ ساعَتى
نماز و روزه ام را بپذیر وفرداى من و مابعد آن را بهتر از این ساعت


وَیَوْمى، وَ اَعِزَّنى فى عَشیرَتى وَ قَوْمى، وَ احْفَظْنى فى یَقْظَتى وَ نَوْمى،
و امروزم قرارده و مرا در میان فامیل و خویشانم عزیز گردان و مرا در بیدارى و خوابم حفظ کن

فَاَنْتَ اللهُ خَیْرٌحافِظاً، وَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَبْرَءُ اِلَیْکَ فى
که تویى خدایى که بهترین نگهبانى و تو مهربانترین مهربانانى خدایا من بسوى تو بیزارى جویم

یَوْمى هذا وَ ما بَعْدَهُ مِنَ الاْحادِ، مِنَ الشِّرْکِ وَ الاِْلْحادِ، وَ اُخْلِصُ لَکَ
و در این روز و روزهاى یکشنبه دیگر از شرک و بى دینى و دعایم را براى تو

دُعآئى تَعَرُّضاً لِلاِْجابَةِ، وَ اُقیمُ نَفْسی عَلى طاعَتِکَ رَجآءً لِلاِْثابَةِ، فَصَلِّ
خالص مى کنم تا در معرض اجابت قرار گیرد و خویش را بر اطاعتت وا مى دارم به امید کسب ثواب پس درود فرست

عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ خَیْرِ خَلْقِکَ، اَلدّاعى اِلى حَقِّکَ، وَاَعِزَّنى بِعِزِّکَ الَّذى
بر محمّد و آل او بهترین خلق خود آن که (مردم را) بسوى حقانیّتت خواند و مرا به عزّت تزلزل ناپذیرت

لایُضامُ، وَ احْفَظْنى بِعَیْنِکَ الَّتى لا تَنامُ، وَ اخْتِمْ بِالاِْنْقِطاعِ اِلَیْکَ اَمْرى،
عزیز گردان و به دیده ات که هرگز نخوابد حفظ کن و ببریدن از خلق و توجه بسوى خودت کارم را به پایان رسان و

وَبِالْمَغْفِرَةِ عُمْرى، اِنَّکَ اَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ.
عمرم را قرین به آمرزش به اتمام رسان که همانا تویى آمرزنده مهربان.



[ یکشنبه 93/2/7 ] [ 6:6 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

زن روسبی

زن روسبیشرمنده

زن بیچاره ازفرد خستگی بیدارشد . از پنجره نگاهی به آسمان انداخت ،آسمان همان رنگ د یروز

و روزهای گذشته بود. کمی خورشید بالاتر از دیروز، داخل دستشویی رفت آبی به صورتش زد کمی

ضعف داشت به طرف آشپزخانه رفت مقداری نان وپنیر روی میز گذاشت ، کاز را روشن کرد کتری

آب را روی شعله گذاشت صدای ناله ی داغ شدن آب به گوشش آشنا بود انگار ناله های دل او ست که

مثل سیر وسرکه می جوشد : لقمه ای نان در دهان گذاشت آهسته می جوید انگار فک او خسته بود به

آرامی قورت داد ، آب به جوش آمده بود کمی چای خشک داخل قوری ریخت وبه بطرف اتاق خواب

رفت از داخل کشوی یک عدد قرص بر داشت وبه آشپزخانه آمد لیوان آب رابر داشت قبل از غذا باید

بخورد ، چای دم کشیده بود چای را داخل فنجان ریخت ، دستش را دراز کرد رادیو را روشن کرد و

گفت بگو دوست تنهایی من یک طرفه تو بامن صحبت کن ،بعد از صبحانه کمی سرش کیج شد دستش

را به دیوار گرفت کمی بهتر شد ، روبروی آئینه نشست به رنگ پریده صورتش نکاه کرد قوطی سرخاب

رابر داشت تا چهره پژمرده خود را پنهان کند کمی کرم به صورتش مالید و با خود گفت حالا بهتر شد.

کمی عطر به گیسوانش زد تا خوش بو شود: به سراغ کمد لباسهایش رفت و لباسها را انداز وبراندازکرد،

وبا خودش گفت ، ها این بهتر است من را جوانتر نشان میدهد ! به فکر فرورفت مگر من چند سال دارم 

که چنین رنجور شدم ، خودش روبروی آئینه باخودش صحبت میکرد . خانم آن پیراهن توری را به تن کن

جلوه پیشتری دارد هوس انگیز است ؟  خودش را آماد کرد ولی استرس ولهره داشت چهره اش ناراحت بود

؟باید کاری کنم تا ناراحتی وتلخی وسیه بختی خودش را پنهان کند ، به سراغ یخچال رفت یک بطری ازداخل

یخچال بر داشت و بعد به سراغ لیوان رفت مقداری مشروب داخل لیوان ریخت ، وبا خود ش گفت ،بنوش تا

این چهره غمگین ناشاد پنهان شود تا بخندم به سیه بختی هایم ، به خیابان آمد به نزدیکترین پارک شهر رسید

خودش را از دید نگهبانهای پارک پنهان می کرد روی نیمکت پارک نشست . مردکی به او نزدیک شد او را

زیر چشمی نگاه میکرد از کنارش رد شد . چند قدم بالاتر ایستاد، زن:خداکند آن مرد رویاهایم باشد و از این

زندگی نکبتی نجات پیدا کنم ،مرد نگاهی به ساعتش انداخت وبر کشت ،زن بیچاره لبخندی زد که با هزاران

زخم برابری میکرد لبخندی تلخ . مردک به آرامی کنارش نشست وسلام کرد ،زن سلام ، مردک هوای امروز

خوب است ، زن بله هوای پارک همیشه خوب است ، مردک شما تنهاید ، زن چطورشما چی تنهایی، مردک

بله من تنهای تنها هستم ومجرد ،زن نگاهی به مرد انداخت خبره شده بود مرد ها را خوب میشناخت ، مردک شما

چه . خانم با وقاری هستید وزیباه من زیاد میآیم پارک ولی شما را تا بحال ندیده بودم ووووووو ، زن در فکر 

فرو رفت که اینهم مثل مردهای قبلی هوس باز است ولاف دلجویی می زند : مردک قرار گذاشت واز پارک بیرون

رفت . وزن ! یادش از شب قبل آمد آن مرد هوس باز که برای به دست آوردن مقصود خود چه حرفهای قشنگی

 

زده بود که تا به حال چنین زن زیبای وخوش اندامی ندیدم ، آن مرد، چند شب پیش چند صد تومانی بیشتر داد و او

بود که من را بیمارم کرد او هم همان حرفهای دیشب را می زد دو باره چهره اش درهم کره خود و بد بختی هایش

او را آزار می داد ، که باید برای زندگی اش چه خفت وخاریهای را تحمل کند وهر کس که به او می رسد لاف دلجویی

می زند ، زن دستهایش را به دو طرف نیمکت گذاشت وتکیه داد در ضمیر ناخودآگاهش چیزهایی را مرور می کرد

که مرا نه همسری نه بچه ایی که گریه کند و من نازش کشم : آن روز با خستگی زیاد به خانه برکشت سرش درد 

می کرد به سراغ کشومیز رفت یک قرص آرام بخش خورد و روی تخت دراز کشید : وگفت آیا می شود مردی درب

را بکوبد و غم از دل من بردارد و دگر بوسه به نیرنگ نزند ،توبه کنم نازم بکشد !!!!!!!!

این داستان بر اساس سروده های خانم سیمین بهبهانی نوشته شد .

بده آن قوطی سرخاب مرا

تازنم رنگ به بی رنگی خویش

بده آن روغن تا تازه کنم

چهر پژمرده زدلتنگ خویش

بده آن عطر که مشکین سازم

گیسوان را وبریزم بر دوش

بده آنجامه ی تنگم که کسان

تنگ گیرند مرا در آغوش

بده آن تور که عریانی را

درخمش جلوه دو چندان بخشم،

هوس انگیز وآشوب گری

به سرو سینه وپستان بخشم

به آن جام که سر مست شوم

به سیه بختی خود خنده زنم

روی این چهره ی ناشاد غمین

چهره یی شاد و فریبنده زنم.

وووووووووووووووووووو



[ پنج شنبه 93/2/4 ] [ 10:42 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

هوسم را سر بریدم

هر عهدی، که سرزلف تو بستم

امشب سر دیوانگی دل شکستم

من عربده جو ،بند ، ازدل دیوانه گستم

جزحیله گری،ازدل سیاه،هیچ ندیدم

بر چشم سیاهت ،نگریستم بریدم

آن عربده جوی هوسم را،سربریدم



[ چهارشنبه 93/2/3 ] [ 10:39 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دعای خیر



[ سه شنبه 93/2/2 ] [ 7:54 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

ژیگولی

سلام : در روزنامه شهرآرا مردم مشهد مطلبی را خواندم ؟

وزیر نفت :ما تاکنون << ژیگولی >> عمل می کردیم

همه شما مردم تحت الحفظ زیر سایه دولت قرار دارید .

هر که هم تا کنونزیر سایه نرفته است، بجنبد. البته دولت

بزرگوار آنقدر لطف وعنایت دارد که حتی اگر شما نرفتید

زیر سایه ،سایه خودش میایه! وقتی خبر های ترافیکی

را زیروروی می کردیم ،دیم اخبار یارانه ها حتی بر

چراغهای راهنمایی هم تاثیر گذاشته است همه چیز

مهیاست. دولت یارنه پرور در اقدامی به شدت زیبا و مردمی،

پاره ای جایگاه های تک تلمبه ای برای سوخت مردم تعبیه

کرده واشک شوق مارا..(دست خودم نیست..) درآورده

است. در این بین بیژنزنگنه، وزیر نفت عزیزهم گفته :

<<ما تاکنون در کشور یک مقدار<<ژیگولی>> رفتارکردیم

وهمیشه خواسته ایم جایگاه خوبی داشته باشیم>>یکی نیست

بکوید دوران ژیگولی بودن تمام شد. باید مرد باشیم .

با شما هستم! از یارانه نقدی دیگر خبری نیست . باید بروید

در سرما وگرما توی صف بایستید تا بفهمید دنیا دست چه

کسی است از این به بعد کشکی به هرکس چیزی نمی دهیم

همه چیز طبق ضوابط است .تلمبه را هم برای این زدیم

تا ببینیم فضولش کیست . شما چه فکر میکنید !!

دوشنبه 1اردیبهشت یعنی چی؟



[ دوشنبه 93/2/1 ] [ 9:51 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 19
بازدید دیروز: 16
کل بازدیدها: 51690