سفارش تبلیغ
صبا

گاه گاهی احساس دلم ازخط بیرون میزند ... دست رد برساقی وساغروپیما

گاه گاهی احساس دلم ازخط بیرون میزند

دست رد برساقی وساغروپیمان میزند

 

این چه تعبیراست که از عشق میکند

هم خمار و ، بردل آتش میزند

 

یک گویر ویک درخت ویک سراب

این دل محزون ، رد  شادی میزند

 

میکشد خود را قلم بردفتر خاطرم

غم هم. لب برساغر و می ، نمیزند

 

میتازدغم به کمانم پاره افسارش شد

سینه ام دلخون وداد از درمان میزند

 

دشت شهرعشق پرازگل شقایق است

روی این قالی غلام ، رشک برگل میکند

 

غ..ر..آ



[ شنبه 95/12/28 ] [ 7:14 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دست گرمش راهنوزحس میکنم .. مهربانی نگاهش را حس میکنم

دست گرمش راهنوزحس میکنم

مهربانی نگاهش را حس میکنم

 

مینشینم چون طفلی هنوز

تاصدای مهربانت گوش کنم

 

مینشینم گوشه ی درسکوت

تا نسیم چادرش ، را بوکنم

 

ازنگاهش می تراوید عشق

گفتنش زیرپایت هست بهشت

 

روزمادر روز معراج رفتن

روز عطر کوثر را ، بویدن

 

مینشیند چون طفلی ، غلام

بوی ماه گل مادرم حس کنم

 

غ..ر..آ



[ پنج شنبه 95/12/26 ] [ 10:32 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

توستاره توماه توکجای کجا میکشم نقش تورا ، مه گلرخ بیا ... ب

  توستاره توماه توکجای کجا 

میکشم نقش تورا ، مه گلرخ بیا   

بشکنی گرشبی غرُق خانه دل   

قدغن میکنم که ، نیاید سحر 

 

شبی هرگزدل من بی توبه رویا نرود  

بی توهرگز به باغی ، به تماشا نرود     

عکس ماه ، تورا نقش قلبم می کنم       

عطر بوی تواز ، زینت تن نرود       

 

شب مهتاب وستاره ها زینت تو        

توبمان به برم هم عسل وهم غزلم     

توپری توغزل توترانه های دل       

نگاهت کند رها عطربهاری به تنم    

 

گل روی تو.هوس کرد هوا را به نفس    

آن نسیم دم تو ، داد غلام را نفس       

نگذارکه بخوانند غم هجران تورا     

 تو نیایی وطنم ، ند مد بی تونفس

 

غ..ر..آ          



[ سه شنبه 95/12/24 ] [ 3:8 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

درکدام قصه ته قصه تورا ، فراموش کنم ..... آه سرآغازتوو ، ته نامه

درکدام قصه ته قصه تورا ، فراموش کنم

آه سرآغازتوو ، ته نامه فراموش کنم ؟

 

آه درآن نامه که از ، غم یار گفتم :

ساغر چشم تورا ، کی فراموش کنم

 

شوروشینی به دلم گفت بساز ، قافیه ایی 

عشق را تاابدوالدهر ، محالهِ فراموش کنم

 

هر ورق ، گشت سیاه مشق خاطرها

خاطرات شب هجران ، فراموش نکنم

 

لحظه هاراهمه با جوشوخروشم ، بنگر

ندمی ، دم به روح وتن من. چه کنم

 

ساقیا ساغرمی را بدستم ، برسان

قهوه تلخ قجرهم که دهی نوش کنم

 

توهمانی که از روزعزل ، میخوانی

چوغلام غلامان ، غزلت گوش کنم

 

غ..ر..آ 



[ جمعه 95/12/20 ] [ 5:20 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

چشم در آئنه وشانه میکشید ، ذلف رها ..... عطرتن ش درهم ریخت ، نسی

 

چشم در آئنه وشانه میکشید ، ذلف رها

عطرتن ش درهم ریخت ، نسیم صبا

 

به بوسه می کشم لب و ، بیم زطعنه ام

به افسون عشق  بندم ، زبان یاوه را

 

به شوق بوسه های تو پرمیکشد دل

به غیرازتوندار کس ، عطروفا را

 

به نازنگاهی. به هشوه خواندی ، عشق

به صد کرشمه کشاندی ، به دام  ای عشق

 

چهره برمتاب عشق ، توشعاع ی گلشنی

که چشم دل گفت ، تومعجزای خدای منی

 

مرو.که تاب رفتن تو ، ندارد. غلام

توحقیقتی وهم ، وصال دلمی 

 

غ..ر..آ 

 



[ چهارشنبه 95/12/18 ] [ 7:14 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

گفتم که مرا برسرکوی تو چه حاصل ... دستم نرسد برسر گیسو چه حاصل

گفتم که مرا برسرکوی تو چه حاصل

دستم  نرسد برسر گیسو چه حاصل

 

دشت دل من خالی ازآن گل رهنا است

تا دل نکند صید غزالان ، چه حاصل

 

عطرتن او ، مستئ دفتر شعرم

آغوش من وسردی آن دل ، چه حاصل

 

مهمان بکنی گر به سرای ، دلت ای یار

یک لحضه نبینم رخ رهنا ، چه حاصل

 

آشفت وخست شدم  از ، دریای بی موج

دریای بی تو و ، زورق چه حاصل

 

در تاریکی ، شبهای خیالم ، توستاره !

مهتاب که پنهان شد ، پس اَبرها چه حاصل

 

رقصد غلام در دل سحرا زعشقت

طاوس چوخرامان نیاید چه حاصل

 

یارب برسان یوسف وفرهاد ، دل ما

یوسف بیاید و نباشیم ، چه حاصل

 

غ..ر..آ



[ پنج شنبه 95/12/12 ] [ 4:23 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

نگاهت غمزه میریزد ، لبت آوازمیخواند .... خمارم میکنی هر دم ، تو

 

نگاهت غمزه میریزد ، لبت  آوازمیخواند

خمارم میکنی هر دم ، تو با جادوی لبخندت

 

اثرکرد است در روحم ، سلام طاق ابرویت

دلم هرسوی میگردد ، برایت صد غزل دارد

 

هوایی گشتم ازعشقت ، توپنهان میکنی خود را

تومیمانی پس پرده ، و من را میکنی حاشا

 

خیالی نیستی ای یار ، به ذلفت بسته ام گیسو

و با عطر نفسهایت ، سفیدش کرده ام این مو

 

همی فکرتورا دارم  ، زتنهایی اسیر غم

مثال مردن قویی ، غلام هم هست با این غم

 

غ..ر..آ

 



[ پنج شنبه 95/12/12 ] [ 4:16 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

مید مد بوی بهار ، ازجوانه ها ... می لغزد یخ ازتن ، ساقه ها

مید مد بوی بهار ، ازجوانه ها

می لغزد یخ ازتن ، ساقه ها

 

این غزل آفرینان ، نشانم میدهند

برسر شاخه ها ، نگین سبزشان

 

سبزی جوانه ها و، صفای باغ

نغمه ی بلبلان را ، هست نشان

 

سکوت شگست وباغ ، غرق غزل

خروش صبحدم ونغمه و ، عطرگل

 

چکید بر لب باغبان ، نوای غزل

سرود. ازشوق ، ترانه وغزل

 

خروش اهل ادب وبزم شاعرانه شد

خدای راشکرکه وجد وحال ، عاشقانه شد

 

بی خبرزخویش و، راه نشانم دادی

بنازم چشم را چراغ ، دستم دادی

 

حدیث مهرخواندی ، درغزل هایت

غلام هم میشود ، مست غزل هایت

 

غ..ر..آ



[ سه شنبه 95/12/10 ] [ 2:50 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

می رانم درسکوت سینه ، خشم را ... نغمه های سرد باد و ، سخره ها

 

می رانم درسکوت سینه ، خشم را

نغمه های سرد باد و ، صخره ها

 

زیراین طاق نمناک چشم

میشوند درهم ، با سایه ها

 

نغمه هایی که اسرار دلند

تلخ اما. درسینه جا خوش کرداند

 

بحرچه ازما گریزانی ، یار چرا ؟

پای ما لغزید ه ، درشیب راه ؟

 

درغبارشوم مهتاب ، میترسم چرا ؟

شب ازاین رویای خواب ، میترسم چرا ؟

 

درسکوت خاک عطرآگین شب

ناشکیبا ازسایه ها میگریزم چرا ؟

 

همچوگلهایی که مستند ، ازشبنم

ما زاین مستی گریزانیم چرا ؟

 

سرد وسنگین میرویم آخر ، روی دوش

کی بگیرد غلام ، جام ازمی فروش

 

غ..ر..آ

 

 



[ شنبه 95/12/7 ] [ 8:36 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

زیاد تورفت عهد و ، دل شکستی .... باورنیست مرا ، زچه روی رفتی ؟

زیاد تورفت عهد و ، دل شکستی

باورنیست مرا ، زچه روی رفتی ؟

 

غریوگریه گشتم و ، طاقتم نیست

چه گویم که مرا ، همصحبتی نیست

 

بهارآمد درهوای نسیم تو

بیاکه بهاربدون گل ، بهارنیست

 

من ازخود گستم و ، توازخدای عشق

بحال خود نظری کن ، خدایی هست

 

زخوان و آز و هوس برنخاست غلام

بیاکه درامید بهار ، زمستان نیست

 

غ..ر..آ



[ پنج شنبه 95/12/5 ] [ 9:41 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 14
کل بازدیدها: 58215