سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

بازهم شبی مجاور طوس ...شدم تا بازشود. باز ، گره هایم

بازهم شبی مجاور طوس شدم

تا بازشود. باز ، گره هایم

 

با زبانی به سلیمان سلامی گفتم

رو سیاه ، به پابوس شما آمدام

گرچه بد بودم و ، چه خوب

ننوشتند جایی نیایم ، به حرم

 

چشمم افتاد به پنچره فولاد وگره ها

به سخن آمدم و ، گفتم  گلم

 

چند نفرهم سلامی داشتند ، رسانم به شما

می کشاند قافله ما راهم ، سوی رضا ؟

 

میکشاند پاهایم سوی ضریح

رگه بغضم ترگید و ، به اسم گفتم

 

چه خبری هست حرم ، خوشبوشد است ؟

این رواق های حرم ، همه خوشبوشد است

 

آن طرف پنچره فولاد ، غوغا شد است

بازهم صلوات با گره ها ، بازشد است

 

این غلام گریه کنان ذکر رضا میگیرد

رشته های فلجش ، باز شفا میگیرد

 

ضامن آهوبگومن کجا برگردم

پیشتان آمدم تا که شفا گردم

 

کاش میشد وقت رفتن توکنارم باشی

مرد سلمانی نیم  یار، تو یارم باشی

 

غ..ر..آ



[ چهارشنبه 95/5/27 ] [ 8:46 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

کجای آسمانی ، که پیدایت نکردم..... زمین وآسمان جستم و، پیدایت ن

کجای آسمانی ، که پیدایت نکردم

زمین وآسمان جستم و، پیدایت نکردم

کجا هستی ، کدامین نقطه ازتور

تو را می جویم اندر قله دور

 

تو عشقی ، در نایابی ، عقیقی

که می بینم تو را در آئینه نور

 

بگو کدام  ستاره پنهانی

همسفرِ، بهاری یا زمستانی

 

ماه نقرای ، تو خبرداری !

ستاره می بارد ازآسمان روزی

 

و زمین  پرُمیشه ازگل اطلسی

وارث باغ فدک ، ازرا می رسی

 

قصه ی دوری ولی حقیقتی

توخود ، خود کرامتی

 

همه ی ماه هاوسالها چشم برام

ده کرامت وغلام میگه ، تورامیخوام

 

غ..ر..آ



[ جمعه 95/5/22 ] [ 8:43 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

بیا تنگ غروب لیلی ، سرکوه بلند باشیم.... به هرجای توباشی یار، م

 

بیا تنگ غروب لیلی ، سرکوه بلند باشیم

به هرجای توباشی یار، ما ازهم نمی پاشیم

 

به هرصبحی سلامی و، به هرگل گلامی

به عشقت زندام جانا ، بیا سروبلند باشیم

 

به مهرت مهربانم من ، ازاین خوشترنمی باشد

توفرماندهی مارا ، ازاین بهتر نمی باشد

 

گلام لعل لبهایت مرا مست شرابی کرد

این بهترخُم خمر، دراین دنیا نمی باشد

 

غلام درجمع غلامانت سیه روتراست جانا

بیا صاحب ، صاحبی جزتو یارنمی باشد

 

جهانهم صاحبی دارد به اسم الله قسم جانا

بیا این خلق را ، که جزتو صاحب نمی باشد

 

غ..ر..آ



[ شنبه 95/5/16 ] [ 10:36 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

غم اسیرگشته چرا در دلم ..چشم بیمار، مرا آزورد است من در روی

غم اسیرگشته چرا در دلم

چشم بیمار، مرا آزورد است

 

من در رویا ، که را کم کردام

این چنین فال وحالم بسته است

 

گرچه یارش بودم و ، درد سر

حس دلتنگی هایم ، بیشتر است

 

اولین باری که خورشید کردغروب

درخیالم روز وشب غصه سرمیکند

 

بعدازآن فصل بهارعاشقی

سردی عشق را که باورمیکند ؟

 

قصه تقدیراست ، یا دلبری ؟

حس من عشق را باورمیکند

 

دست تقدیرازحکمتش دیدم بسی

کی دروغ عشق ، باورمیکند

 

این جفا وبی وفای را فقط

کافربی دین باور می کند

 

عهد شکستم  بارها اما ولی !

توبه بشکست ام را ، باورمیکند

 

عشق را عمریست این غلام

روز وشب درخیالش سرمیکند

 

غ..ر..آ



[ چهارشنبه 95/5/13 ] [ 10:40 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

شب ازنیمه گذاشت وخواب ندارم بدون خندهایت ، گل تاب ندارم

شب ازنیمه گذاشت وخواب ندارم

بدون خندهایت ، گل تاب ندارم

 

درون خواب وریایم ، شیرین ترازخواب   

به قهربا ما شدی و  خواب ندارم

 

من این باورندارم دورم ازعشق

کنارم هستی و  می تابد این عشق

 

چه بی تاب است این کودک بالغ امشب

به عطرپیراهنی ، می خوابد امشب

 

به دستای که دوراز دامنت نیست

به غیرازتو غلام را باوری نیست

 

شب ازنیمه گذاشت و خواب ندارم

بدون خندهایت  تاب ندارم

 

غ..ر..آ

 



[ پنج شنبه 95/5/7 ] [ 9:53 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 18
بازدید دیروز: 16
کل بازدیدها: 51689