دل کدامین سو سفر کرده خدا ؟

 

نفسم از پنجره پرکشید و رفت         +

دلم از تاب وتب می نگریست

از پس آن همه افسون و نگاه

دل من به چراگاهی تازه رسید.

آنطرف رعنا بدن گرنیست تا بازی دهد ، پس که بود؟

آسمان آبی وصاف و قشنگ ، ناگهان زود مرا می خواند ! 

دل کدامین سو سفرکرده خدا ؟

که چنین زار ومجنون مرا می خواند ،

تو.توهستی ، همه جا یار قشنگ که مرا می خوانی ؟

من به اندازه پنج وعد سخن ، تورا می خوانم

پس آن پنجره غیراز تونیست ، که مرا می خواند

گلم ، رازو نیاز من پیش تو هست ؟

که مرا زین چراگاه به هوس می خواند ،

شاعری گفت: ازپس آن کوه بلند ،

سبز زاریست سبزوپر از گلهای قشنگ.

گذری کردم وجز ، رد پای تو چیزی نبود

همه جا لبیگ ، گفتم: ولبیگ بیشتر ازآن توبود.

وای برمن خاکی که خاطی شوم از ره نور

 



[ یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/11/2 ] [ 1:54 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 114
بازدید دیروز: 91
کل بازدیدها: 371295