سفارش تبلیغ
صبا ویژن

چقدر بچه ننه قشنگه

چقدربچه ننه قشنگه خوش بحالت دادشی

دادشی آخه همیشه کنارش بودی یه جورایی حسودی میکنم راستی می دونستی وقتی دلش تنک میشد .به هد چی میگفت !من ننه رضا هستم این حرفو بارها گفتی.انیهم ننت ببرش ای کلک تو می دونست خیلی دوست داره ؟من هم می دونستم .یادت هست چند روزی آورد یش مشهد گفتی اینهم ننت!مادر عزیزم توبا وجود تمام درد ورنجها حاظرنبودی یک لحضه حتی یک ثانیه از نوهات محیا ومهسا دور باشی یادش بخیر باهات دعوام میشد گفتی پدر بشی می فهمی آخه مادر. وقتی می رفتم منطقه تو نقش من را داشتی از حسین ونهضت سر میزدی یادش بخیر ! وقتی از پشت بام پریدم تو گوچه پشت پنجره بودی گفتی میخوای بری به سلامت ولی بدان مادر منتظرت می ماند .آخه مادر میتر سیدم بهم اجازه ندی برم  منطقه آخه نمیدو نستم پدر بودن یعنی چی چون عزیز دلم هم پدر بودی وهم مادر .مادر گلم حالا که نیستی میفهمم مادر یعنی چه. مادر جان وقتی نوئ گلت الیاس جوان مرک شد خواهرم کمرش خم شد آنموقع پیشتر تو را درک کردم آهسته به صورت ماهت نکاه کدم و به ناله های پر دردی که از سینه پر مهرت را به درد آورد بود .مثل خواهرگلم!!

عاشقانه دوستت دارم  مادر ولی افسوس که بهشت از زیر پا ها یم خالی شد!!!!!

 

 

  

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

v



[ جمعه 92/12/9 ] [ 9:25 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 111
بازدید دیروز: 206
کل بازدیدها: 170342