سفارش تبلیغ
صبا ویژن

(در دل شیدامن)

 

(در دل شیدامن)

آمد اما ، چشم شهلایش کمان بسته بود

آن نوازشگرنمی دانم چرا ، مست رویایی نبود 

 

دردل شیدای من ، عکس روخش نقش بسته بود

یارهمان یاربود ، اما نمیدانم چرا عشق راازدلش شسته بود

 

نقش عشق وآرزو ها ناگهان درمن شکست

چون که آن بوسه هایش گرمیی ، بی پروا نداشت

 

در دل رسوای من عشق غوغای به پاکرد بود

برق چشمش ، ولی ازعشق خاموش بود

 

دیداید چشم درخشان را درصدف ؟

آن بلورین اشگها ، خشگیده بود

 

درلبم فریاد دل خاموش نبود

ای دریغ آن مست وبی پروا نبود

 

دیگری هم بود و اما(غلام)بی خبر

درد عشقش نشان از، سودا نبود

 

غ..ر..آ..



[ دوشنبه 94/4/29 ] [ 2:40 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 87
بازدید دیروز: 167
کل بازدیدها: 165478