سفارش تبلیغ
صبا ویژن

آواری آن شوکت پنهان تو ، کشتم زین گریه پنهان زچشمت ، بیمارتوکشت

 

آواری آن شوکت پنهان تو ، کشتم

زین گریه پنهان زچشمت ، بیمارتوکشتم

 

 عطرتورا گرفتم  ، زین شبها رهایش نمیکنم

باغ گل شکفت و ، من باغبان رهایش نمیکنم

 

خوگرفتم هرشب ، میان پیچش گیسوانت

تا بسازم غربت تنهایم را ، رهایش نمیکنم 

 

گونه ام چترباران شدواشکم موج بی اختیار

 سپاردم زورقم  را ، به دریا  بی اختیار

 

تودریایی وناخدایم توی زدیروز امروزو، فردایم توی

همه روزگاراگرخسته ام ، خدای ناخدای دریایم توی

 

عمریست که درحسرت یک لحضه نگاهت آرام بگیرم

آن لحضه که ازعطر توپرشم ، جان بگیرم

 

زیبای چشمان تو کی ، نظر کند .غلام را

عطریست که در تونهان است ، همه ما را

 

غ..ر..آ



[ شنبه 95/3/29 ] [ 11:1 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 114
بازدید دیروز: 206
کل بازدیدها: 170345