سفارش تبلیغ
صبا

کارمن جزحسرت توهیچ نبود ... یارمن بیگانه هم ، با من نبود

 

کارمن جزحسرت توهیچ نبود

یارمن بیگانه هم ، با من نبود

 

بی گنه برپای دل ، بند زدند

محنت زندان را دردل زدند

 

می دوید درنهان ، درکوچه شب

چشم من مثل راز ، درنیمه شب

 

می نهم گوش او ، در رهروی

بشنوم شاید ، آواز گمگشته را

 

گاه از انده آشفته ام

بی سبب دلگیرم ، آخرچرا؟

 

بی سبب این راز را ، کتمان نکن

گنکی درد را ، پنهان مکن

 

خندهای آن لب ، تبدارکو

آنکه با نان میرسید شبها کو

 

گاه با فریاد خشم ، راعریان میکنم

ازحصارغم  ، ویران میشوم

شده محو  لبخند ، شاد او

کی نهم بوسه بر، پیکرتبدا او

 

میدوزدغلام دیده بر ، چشم آسمان

باصدای نغمه ی ، چاوش خوان

 

 

غ..ر..آ



[ شنبه 96/3/27 ] [ 7:10 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 37
کل بازدیدها: 57204