سفارش تبلیغ
صبا ویژن

برسر راهی نشستم ، آسمانش تیره بود .... آن ریا کار دقل دیدم ،

برسر راهی نشستم ،

آسمانش تیره بود ....

آن ریا کار دقل دیدم ،

راهی میخانه بود ....

رفت وبرکرسی نشت و ،

درسخن جلنانه بود ....

فتنه کرد وفتنه اش ،

برجان نشست ....

عاقبت باقصه اش ،

قلبم ربود ....

اورها کرد موی در باد و ،

عطرش برمن نشست ....

زخمه برتار میزد و ،

آن نغمه اش دل را ربود ....

غ..ر..آ



[ چهارشنبه 98/5/2 ] [ 5:16 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 36
بازدید دیروز: 104
کل بازدیدها: 164716