سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

من ازآدمها ، حرف ها شنیدم .... که باید روی پای ، تو بیفتم

 

من ازآدمها ، حرف ها شنیدم  

که باید روی پای ، تو بیفتم

 

خودت دیدی که حرفی نگفتم

من ازحالم به غیرازتو نگفتم

 

میشن ورنگا رنگ آدم ، یه جوری

همیشه تو همونی وهمونی

 

همه رفتن ومیراند ، زندگی کن

تو که باهمه ماندی می مونی

 

همیشه میکنم عاشقت را اقرار

همین عشق شود تگراروتگرار

 

من هرجا کُم میشم توپیدا می کنی باز

دوباره آغوش به رویم ، می کنی باز

 

مگه ازیادغلام میره ، که هربار

زمین خوردم ، گرفتی دستم وباز

 

یکی مثل تورا دارم ، عاشق ومست

یکی مثل خودت ، همتا نداری

 

 

غ..ر..آ



[ یکشنبه 96/3/21 ] [ 6:25 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

ای دل سرکش مگردرماندایی .... این چنین شرربه جان انداخته ایی

 


ای دل سرکش مگردرماندایی   
این چنین شرربه جان انداخته ایی 


آتشی دربرق چشمت ، افروخته باز 
کاین چنین دریا ، به خون  آشفته ای


موج غم  در تو غوغا می کند
بی وفایی هایت ، بریار جفا می کند


همچو توفان دریا  ، غوغا می کند
انتظاری نیست اگر ، زورق  بشکند


این چنین است که دل ،غوغا می کند
بی وفایی ها را ، رسوا کند  


بی وفا یاری داشت اندرون ، حال ما
عطرگل بود ودلکش ، با حال ما 


می کشید ما رابه گلشن شاد شاد   
حکمتش درخار و ، گل خلید در دست ما


می برد عطرگل را ، به یغما غلام 
او نسیم سحر و گل نشست ، برتن ما

 

 

غ..ر..آ 



[ یکشنبه 96/3/21 ] [ 7:55 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

چهرات برگ گل ونازترازگل ، توای .....رازصدغنجه ی نشکفته ی گل ، با


چهرات برگ گل ونازترازگل ، توای
رازصدغنجه ی نشکفته ی گل ، بازتوای


شادکن دل ما چنگی بزن ، برسازدلم
نغمه پردازدراین پرده ساز ، توای


ازتو وصحبت توآنچنان مست شوم
قصه ی عشق جانسوزم ، توای


نکشم دست ازدامن او ، ای فلک
همه روح و راز و نیازم ، توای

 

شمع افروزمنی غروب ، چوخورشید مکن
اَتشه بوسه و ، نغمه ی ، تن ناز توای


نفسم عطر تورا ، حس کند درهمه جا

  روح نوازگل و ، شمیم صحرا توای


ای خداوند وفا ازغلام ، رو متاب
چون دراین سلسله مجنون نواز ، باز توای


گره خورد دل دیوانه ، به گیسوی یار
که دراین کوی دانم دیوانه نواز ، بازتوای

 

غ..ر..آ



[ سه شنبه 96/3/9 ] [ 7:23 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

شوریده ام و ، بی سر وپا ، سویت ... من شُهره شهرگشتم و ، انگشت نم

 

شوریده ام و ، بی سر وپا ، سویت

من شُهره شهرگشتم و ، انگشت نمای تو

 

دیوانه بسیارهست چون ، من دیوانه ؟

ناخدا به ناو میگفت ، هستم خدای تو

 

بسیارغزل گویم ، چون سازغزلهاای

آمد به درخانه ، چون عاشق به گدای

 

رخسارمکن پنهان ، رنجورتومی گردم

زنجیروفا را من ، به پای تومی بندم

 

آنچشم سیه مورا ، چون شیرشکاردارم

آهوی گرفتار را ، بند زپای ، بردارم

 

میسوزد ازعشقت ، بازاین دل دیوانه

برداشته ام یارا ، دستی به دعا سویت

 

امشب غلام مست است ، باجام تودرخانه

گرکرد خطاای باز ، یارش ببخشا یت

 

 

غ..ر..آ



[ دوشنبه 96/3/8 ] [ 8:9 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

یار واهل دل ما ، بساط خود پهن کرد .... با باده ، عیش مرا ، فراهم

یار واهل دل ما ، بساط خود پهن کرد

با باده ، عیش مرا ، فراهم کرد

 

گرجوئ کنارم نیست و ، چمنی نمیبینم

مژگان ترم ، ساغرعشق را پُرکرد

 

بگذاشتم ازعالم فانی ، به کسی چه !

میخانه نیشین گشتم و ، اومست ترم کرد

 

دل دادم به او ، دانم که همتا ندارد

میخانه درش باز و ، نگفت جا ندارد

 

چون حلقه ئ دستم تنگ ، پی یش میگشت

یارخاتم وغلام ، پئ نگین می گشت

 

دشمن به کمین ومن ، بالشگرهفت سنگ

واقفم زشرِشیطان ، بنیانم افضل ترم کرد

 

 

غ..ر..آ



[ یکشنبه 96/3/7 ] [ 5:53 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

زناله های من همراز و ، بگوش ... خفته نمی بینم چشم تورا و ، گوش

 

زناله های من همراز و ، بگوش

خفته نمی بینم چشم تورا و ، گوش

 

مراببخش مثل کله ی گرک زدام

نهفتم ونالیدم و ، هستم گوش

 

چومرغ شبم و ، زناله جانسوز

امشب به طریقی ، زمیخانه بیاموز

 

تب کردم وچون ، شعله سوزم

یارب توطبیم شو و ، درمان بیاموز

 

آوخ زسیاهئ  دل ، امشب

من باخته ام رنگ و ، توبی رنگ

 

رنجورم وتو ، آگاه ز دردم

بهود نییم ودراین خانه ، ارژنگ

 

آخربرسید رمضان و ، میخانه درش باز

هستم غلام رمضان و ، شب صد راز

 

 

غ..ر..آ



[ شنبه 96/3/6 ] [ 9:47 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

هوای گریه دارم ، من ازقفس گریختم .... کجاروم بجزتو ، که گلشنی ند

هوای گریه دارم ، من ازقفس گریختم

کجاروم بجزتو ، که گلشنی ندارم

 

چودیده برگشودم ، به راه رفته ام باز

کسی نبست به رویم ، بجزخودم در ، باز

 

چودل به اوبستم ، رها بر ، موج و تخته

من هرچه ازاو دور ، نزدیک به سینه ام بود

 

کی ترکنم گلو را ، ای آشنا به یادت

لعل لبت باده چشم توچون ، سبو بود

 

بگوبه پاسخی که ، غلام زتو میجوید

چوکاهداین مستی ، من ازکِه بازبگویم

 

درآسمان ابری ، ستاره ها خفتن ؟

من ازقفس گریختم ، تا کِه تو راجویم

 

 

غ..ر..آ



[ پنج شنبه 96/3/4 ] [ 10:19 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دل ساده من جفا را ، باورنمی کند ... بی مهری وحسرت را ، باورنمی ک

دل ساده من جفا را ، باورنمی کند

بی مهری وحسرت را ، باورنمی کند

 

آنچنان دل بسته است ، به مهر تو

که بازهوای دلبر ، دیگرنمی کند

 

باورم هست تورا ، خلاق ذهنم نیستی

بی توعشق را ، چگونه باور کند ؟

 

مستی بوسهای بهار ، تلخی زما زدود

این سیه بختی است که تورا ، باورنمی کنند

 

نازشصت که مست ، جامت گشته ام

عطش هوس را ، لبانم باورنمی کند

 

خفته است مهرتو در ، سینه ی غلام

قصه ی بی عشق را ، باورنمی کند

 

 

غ..ر..آ



[ چهارشنبه 96/3/3 ] [ 8:18 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

درسینه دل دیوانه ، کس دارد .... ازپیشم مروهزار ، هوس دارد

درسینه دل دیوانه ، کس دارد

ازپیشم مروهزار ، هوس دارد

 

شایدکه مرا به خلوت ، بیگانه کشد

ناپاک شوم و دل ، به بیراه رود

 

بازمست شراب ، بوسه هایت کن

سرخوش به کلام ، لبانت کن

 

چشمان توهزار ، رمز و راز دارد

پیمانه مگیرساقی ، که دل سازدارد

 

برپرتوی مهتاب ، بسازدعشق ساز

برچتر سعادت ببارد ، باران ناز

 

چون کنارغلام بودی ، تبه نگشتم

نرفتم ازدست و ، غرق گنه نگشتم

 

 

غ..ر..آ



[ دوشنبه 96/3/1 ] [ 11:22 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 19
بازدید دیروز: 16
کل بازدیدها: 51690