سفارش تبلیغ
صبا

ای عشق دل انگیز دیروز ... عاشق ترم. به تو هرروز

ای عشق دل انگیز دیروز

عاشق ترم. به تو هرروز

دست برد وبند ازسرگیسورهاکرد

درآینه نگاه کرد مرا چو. دیروز

بازخیره شد درآینه. چو تناز

آهسته کشید بسرشانه. چودیروز

زلفش به سرشانه رها کرد

بازمات شد این دل. مثل هرروز

گفتم: به خنده چه زیباشده ای باز

درمردمک دل. بیشترز دیروز

اوگوش بمن داشت سرمه کشان بود

شکرکردغلام به او. مثل هرروز

 

غ..ر..آ



[ چهارشنبه 97/3/30 ] [ 1:18 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

باد جارمی زد وشاخه ها ، برگ ریز بود ... نرم نرمک یار با رنگ نار

باد جارمی زد وشاخه ها ،

برگ ریز بود

نرم نرمک یار با رنگ نارنجی ،

تارمیزد

با سرانگشتش بَه! چه موزون ،

نارونارنج را

برسفالین ظرف چه زیبا ،

بار میزد

موج سرخی در اجاق خانِه ،

می رقصید

اوغزل میگفت و جام مرا ،

بار میزد

با پرموزیکش میبرد ،

جان غلام

دربهشت رویاهایی ،

دلم. پرمیزد

 

غ..ر..آ



[ شنبه 97/3/26 ] [ 10:44 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

لحظه ای آرام ندارم ، تا که تو همراه من شی ... میرودغمها زیادم ،

لحظه ای آرام ندارم ،

تا که تو همراه من شی

میرودغمها زیادم ،

تا که هم پیمانه ام شی

پربگیرم درهوایت ،

طوطیای چشم مستم

گرشدم اسیر کویت ،

من همان دیوانه هستم

گرکه باشی یانباشی ،

منتظرمی مانمت دوست

عاشقانه می سرایم ،

مهربانم دوست

امتحانم کردی و ،

پس دادم این درس

مستم ازشراب چشمت ،

رد نکن. غلام زاین درس

وقتی خوبی چه شادم ،

عشق را تو دادی یادم

وصلت هستم تا توهستی ،

عاشقانه درصف هستم

 

غ..ر..آ



[ چهارشنبه 97/3/23 ] [ 2:5 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

چه زیبا تکیه دادی تو ، میان هردوبازویت

چه زیبا تکیه دادی تو ،

میان هردوبازویت

شب مهتاب می جویم ،

ببینم قرص رویت

سبکبال وسنگین بار ،

برآستان کویت

سرم چون شاخه ی خم ،

برای دیدن رویت

نشسته برسرت ابرسپیدی ،

همچون گل مریم

نشست شبنم به مژگانم ،

نبینم رخ ماهت

فرشته میزند جنگ ،

به تارگیسوش

غزلها نقره غلطان بود ،

زیرتاق ابرویش

زخود بیخود گشتم  ،

ز رازغزلهایش

نسیم صبح لرزان شد ،

غلام هم ! روی پایش

 

غ..ر..آ



[ یکشنبه 97/3/20 ] [ 2:25 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

درشب مهتاب ، ماهتاب تو ای

 

درشب مهتاب ، ماهتاب تو ای

در دکان زرگری ، زرناب توای

من که ازجام وجود تو ، لبریز شدم

شیشه انگور شب ، گردان توای

باغ گل پر زصدها ، خاطراست

عطرگلهای باغها ، توای

عکس ماه می رقصید ، در آب

خوشه ی سینه ریز ، مهتاب توای

به شبآهنگ غزلها ، رقصیده ماه

غزل رقص قلم و ، انگشت غلام توای

 

غ..ر..آ



[ جمعه 97/3/11 ] [ 6:18 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دل ندارد خلوت سرای ، غیراو ... راه ندارد در دل عاشق ، غیراو

 

دل ندارد خلوت سرای ،

غیراو

راه ندارد در دل عاشق ،

غیراو

عقده دل وانشد عاقل چه داند ،

عاشقی

حل این مشکل ندارد راه جز  ،

دیوانگی

گرچه بیداد میکند شمع ،

میسوزد پروانه ای

شمع هم گریه کرد وگفت: ،

وای ازاین دیوانگی

سوختن عارفان اما کسی ،

آگه نشد

غیرآتش کس حریف ،

شمع محفل نشد

هرچه پارو میزدم ،

درموج دریای عشق

ختم این دریا چرا آخر  ،

به ساحل وانشد

داغ عشق مانده درسینهِ ،  

غلام

انتقام عاشقی را عاقلان ،

ازما گرفت و. بازنشد

 

غ..ر..آ



[ جمعه 97/3/11 ] [ 6:16 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

چه شبهاراسحرکردم ، که آن لعل لبش بینم ... نه عمرم جاودان هست و

چه شبهاراسحرکردم ، 

که آن لعل لبش بینم

نه عمرم جاودان هست و ،

بیا تا خال لب بینم

بیا با بوسه شیرین کن ،

که گل کامش عسل دارد

نه کوه میشناسد ودریا. دل ،

دل مجنون جا دارد

اگرقهری ازما ،

به الطلف خدایی بخش

به این درگاه غلام را ،

توچون شاهی بخش

جهان بی عشق نمی ارزد ،

بیا میزان عشق باش

نه عمرجاودان داریم ،

بیا حریم عشقم باش

 

غ..ر.



[ دوشنبه 97/3/7 ] [ 9:38 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

بنگرکه در این صبح دلاویز ، شبنم به روی گل نشسته ... بلبل به طرا

بنگرکه در این صبح دلاویز ،

شبنم به روی گل نشسته

بلبل به طراوت دشت ،

برشاخ درختی نشسته

خورشید که از آن دور ،

رنگ طلا ریخت

ازچشم آن قله برفی ،

مهرش بجان دشت ریخته

سیمرغ طلایی با پرو بالش ،

بربام جهان نقش کشیده

باجام بلوری که درآن شراب است ،

برکام جهان نور ریخته

آن گرمی که بر برگ گل است ،

ازبوسه ی خورشید

جادوی اواست ،

که بلبل شده شیفته

سرمست غزل خوانِ ،

صبح بهاریم وصد شکر

بگذارکه غلام باشد و سجاده و ،

صد شکر

 

غ..ر..آ



[ شنبه 97/3/5 ] [ 11:33 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

تاابد کنارت میمانم ، بهترین ترانه را میخوانم .... ازغزال چشمت ک

 

تاابد کنارت میمانم ،

بهترین ترانه را میخوانم

ازغزال چشمت که ،

غزلها گفتند میخوانم

فردا زره می آید و بازهم ،

برایت میخوانم

ازپشت شیشه های پنجره ،

همچون آفتاب

در دالان دیدگانت ،

می تابم

شاید به عمق روح تومرا ،

راهی باشد

چون نور درمه آئینه ،

می تابم

تصویرمرا در آئینه ،

نشکن

من زلف شکن درشکنت ،

می خوانم

میسوزد رازهای ،

درون سینه ام بی تو

میخواهم نجوای عاشقی را ،

برایت بخوانم

زآنهمه خستگی پروا ،

ندارد غلام

باچشم مسیح های تو ،

غزل میخوانم

 

غ.. ر..آ 



[ پنج شنبه 97/3/3 ] [ 7:32 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

شبها کناربرگه و ، یک آسمان سینه ریز

 

شبها کناربرگه و ،

یک آسمان سینه ریز

چشمای من به برگه و ،

یک آسمان ستاره ریز

آن برگه بود وآئینه ،

دستم قلم را میکشید

انگارچشانم ،

شعروغزل را درتو دید

چشم ودلم حس کرد تورا ،

درآسمان کبود

سکوت شب شد مثنوی ،

نقش تورا دردل کشید

از زندگی پُرمیشوم ،

حس میکنم هردم تورا

ازبد به دورشدغلام ،

وقتی غزلهای تودید

جزبا تونیست همسفر ،

حس تودرهرسفر

زیبا توای رعنا توای و ،

باورم  درهرسفر

 

 

غ..ر..آ



[ چهارشنبه 97/3/2 ] [ 9:26 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 23
بازدید دیروز: 78
کل بازدیدها: 73298