به سرخی گل لاله

به سرخی گل لاله که خونش ریخت بر دل سحرا

ونقشی شد برسردر ، هرمیدان

وپر میزند قلبم برای آن گل لاله

ومیخواند سرودجاویدشان را

وبر برگ برگ هرکتابی میخوانیم،

جور بی کفایت ترین حاکمان ابن ملجم را

گواه ، پای مردی ملت ماست،

که می خوانیم زکر جاوید عشق را

الّلهُـمَّ صَلِّ عَلـی مُحَمَّـد وَآلِ مُحَمَّـد وَعَجِّـل فَرَجَـهُم

 



[ یادداشت ثابت - شنبه 93/9/30 ] [ 8:7 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دریغ ازیک نگاه

        (دریغ ازیک نگاه)

نشسته ام درانتظار سپیده سرنمی زند

غبار بی سوارمن ، به دشت پر نمی زند


دریغ از یک نگاه ، کسی به درنمی زند

چراکسی ، چراغی برسر درنمی زند؟


صدای آشنایی: ازاین دریچه سرنمی زند

به غیرسایه ی اتاق ، پرنده پر نمی زند


درخت تاک بودم و ، پرازخوشه شراب

برای نوشیدن آن پرده کنار نمی زنند



[ یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/9/20 ] [ 5:31 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

وداع کردنش سخت باشد ازیکدیگر

بسوی آسمان بال وپر دارد عاشق

سحرگاهان دیده ی تر دارد عاشق

اگر قطره اشک زچشمش افتد

سحر ازچشمه ی جوشان خبردارد عاشق

مرا شرم آید که از نا کامیش گویم

شبی ، تاصبح ، سرمیکند عاشق

وداع کردنش سخت باشد ازیکدیگر

چرا بلبل زشاخ گل ، پرمی کشدآخر

 

 

 

 

 



[ یادداشت ثابت - شنبه 93/9/16 ] [ 6:33 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

رفتنت داغی بودبحر گلهایت ای گل

 

تقدیم به همه ی مادر از دست داد ها ....مادر ما در مهربان مادر.

(رفتنت مادر... چه دل تنکم کرد)

انگشت ها به! چه دلکش ،

تار می زد

رقص موج سرخ آتش ،

به! چه موزون جست می زد

ابرهای سرخ وآبی غروب،

نرم نرمک جایش به مهتاب داد

باز وبسته می شودازپس پرده پنچره

باد وحشی پنجه میزد برحریم پنچره

پلک ها ازخواب خوش ، بالا وپایین میشد

پنداری سنکین می شد چشمش ،

با پرموزیک ، دربهشت

ای زمین ! ای خاکیان بدرود باشما

میروم سوی سرای نو ،

دور از شب تار

دور از درد وبیماری ،

دور ازکشمکشها و دیوانکی

دور، دور!سوی خوشبختی

بردرخت آرزوهایم خورد تیشه

نونهالم، آرزو هایم زود پرید

میسپارم از شرشیطان ،

شمارا به یزدان کریم

 



[ یادداشت ثابت - جمعه 93/9/8 ] [ 11:41 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

یادیاران سفرکرد بخیر

(یاد یاران سفرکرد بخیر)

به یاد دارید رفیقان ، در آن ظلمت شب ، تن بی رنگ شبنم را برتن آلاله ی سرخ !

آنگاه که می ریزد به روی خاک تشنه .

واین است آن پرنده ی سبز پوش که بر دروازه های شهرنقش بسته ومی خواند سرود عشرت جاویدشان را .

تن رنجورم میسوزد ، درحصار خندهای بی رگ زندگی اما ...

نه ازپای می ایستیم و نه پشت به دشمن میکنم .

واین است رسم پایمردی که در غرقاب خون ، امید هرگزنمی میرد



[ یادداشت ثابت - یکشنبه 93/9/3 ] [ 8:15 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

ای مهربان یار من

بااین همه رسوای یم

تنها تودانی من کی یم

درخلوتم تنها نییم

ای یار تومی خواهی مرا

گربی تو باشم مرُد ام

وای از دل شیدای من

چون آفتاب روشنم

ای مهربان یار من

من از قفس رسته ام

تنها ترین یار من

 

 



[ یادداشت ثابت - جمعه 93/9/1 ] [ 9:57 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

همه سرمایه ی عمرنمی دزدید ، صدا

(سرمایه ی عمر)

میگذشتم ازآن گوچه که دل

از پس پنچره ای صدایی شنید

کاش مهتاب نمی کرد نگاه پنچره را

ونمی کرد نجوا روح مرا

کاش گوشم نمی شد ، آینه دل

ونمی لرزید چون برگ خزان

کاش نمی افروخت پیکرم رابه گنه

گل انده نمیچید حاصل مرا

کاش ازسرسبزی حیات دلم

همه سرمایه ی عمرنمی دزدید ، صدا

 



[ یادداشت ثابت - سه شنبه 93/8/28 ] [ 10:51 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دلم شکست وگفتم

(دلم شکست وگفتم)

درآسمان خاطرمن ازهرسو خطی می روید

بس نشستم و ازحدیث عشق گفتم

دلم زسینه برون گشت وبه افلاک گفت :

بیارای دشت را که ز ره ، یارخواهد آمد

سحر از ره رسید ودانه دانه چید خوشه پروین را

دلم شکست وگفتم : نا امیدم مکن ، کی می آیی ؟



[ یادداشت ثابت - شنبه 93/8/18 ] [ 5:36 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

زبان حال رقیه

(زبان حال رقیه)

عمه ، سربابا روی نیزه دیدم

زخمی شدم حال دویدن را ندارم

با تازیانه می زنند ما را

عمه مگرمن عمو عباس ندارم؟

دیدی زدن برصورتم سیلی

من طاقت دیدن آن نگاهت را ندارم

عمه دعا کن من بمیرم

میلی برای زنده ماندن ندارم

از بس زدن سیلی برگوشم

گوشی برای گوشواره ندارم

اینان همانند که حرمت خضرا شکستن

آتش زدن پهلوی مادر را شکستن

عمه بخوان خطبه و افشاگری کن

اینجا بغیراز خدا کسی ، نداریم



[ یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/8/15 ] [ 7:15 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دستهای باوفایت

(دستهای با وفایت)

تا دست تو بود خیمه ها آرام بود

دشمن ز هجمه به خیمه ها ناکام بود

تا بودی رقیه وسکینه پناهی داشت

باوجود توحسین (ع)سپاهی داشت

زینب خواهرت هم پربالی داشت

وقتی که مشک تیرخورد وبی آب شد

شرمند کشت فرات و داغ شد

اصغرشش ماه هم بی تاب شد

 



[ یادداشت ثابت - یکشنبه 93/8/12 ] [ 9:38 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 140
کل بازدیدها: 371325