سفارش تبلیغ
صبا

(قول دل کندن نگیرازدل)

 

 

 

 

هرزمان میبینمت ، گیسوپریشان کردا ی

آسمان چشم ما را ، توگریان کردای

 

ناگهان گرگرفت ، درسینه ی پنهان من

دُر را درصدف زیرگیسو، پنهان کردای

 

اعتنایی برمن عاشق نکردی ، رد شدی

فکرعاشق خواند ی ، عاشقترش کردای ؟

 

عشق توتنها نشان ، درقلب رسوای من است

دلخوشیهایی که رویا نیست ، افکارم ، هویدا کردای

 

فکرکردی  که آسان نتوان دل کند ورفت ؟

عاشقی آخرگناهش چیست ، اینگونه میزان کردای ؟

 

من که دوستت دارم وقلبم ، ویران تواست

حا صلش عشق بود و اورا ، چرا درو کردای ؟

 

قول دل کندن نگیرازدل ، (غلام) عاشق است

تا ابد درگوشه میخانه او را ، عسگر کردای

 

غ..ر..آ..

 



[ یادداشت ثابت - پنج شنبه 94/7/10 ] [ 10:56 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

(دل تندیس توکشته)

 

(دل تندیس توکشته)

 

چندیست که دل ، تندیس توکشته

آشفت و سرکشته ی ، آماج توکشته

 

بااین همه زاری ، به درگه عشق

آخر چنین زارو پریش ، تو کشته

 

از قبله درآمدی ونمازعشق خواندی

آمد ندا درغدیرو ، دل ما مرید توکشته

 

ازقافله دورم و، لیکن  نکردیم قفلت  

دل آماج نمازو قبله ی حاجات توکشته

 

درمروه من صفا وزمزم ، توهستی

آخر به چه روی دلها ، سراب توکشته؟

 

با ذگرحق باوری ، لبخند زنم به جمالت

این حسن تودرمن شراب ، غزلهای توکشته

 

قربان شوم در ره قربانگه ، غدیر وقربان

عید در عید است و(غلام) تندیس ، ولایت توکشته

 

غ..ر..آ



[ یادداشت ثابت - پنج شنبه 94/7/3 ] [ 10:57 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

(ای یار پاک)

 

 

(ای یار پاک)

 

چشم شهلایی که خواب ازما ربوده ، روز وشب .

پس چرا رخساره می بندزما ، هر روز و شب !

 

پرده برگیر وببین شیدا منم ، رسوا منم

وازمن بیچاره رخ ، پنهان مکن ، در این طرب

 

از پس پرده زما دل میبری ، جانا ولی !

روی ماهت را چرا از ما تو پنهان می کنی .

 

درنهان خانه ی دل با چشمکی من قانع ام . 

دیده بگشا ، وین(غلام) آزاد کن ، تغییر ساز !

 

مست اگر میخانه را محرم دل داند ، چه باک

مسجد ومیخانه گشته خانقاه ، ای یار پاک .

 

غ..ر..آ..

 



[ یادداشت ثابت - یکشنبه 94/6/2 ] [ 5:12 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

(آشوب)

 

 (آشوب)

 

تورا با گریه میخوانم ، توهم برمن همی خندی !

براین حالیکه من دارم ، چرا رخساره می بندی؟

 

همی بگذار در قلبم ، توهم آغوش من باشی

که تا پایان این مقصد ، تمام باورم باشی .

 

تومی دانی کنارت باز ، چه حالی دارد این مستی

خودم را وقف توکردم ، تو هم لیلای من ، مستی ؟

 

نمی دانی چه آشوبم ، اگر بامن نباشی تو!

درون ریشه و فکرم ، همه اشعارم هستی تو

 

عجب احساس خوبی من ، زتومی گیرم ای جانم

تمام لحضه ها یم را، نفس ، من ازتومیگرم

 

تمام عشق ورویا را(غلام)از یاد تو دارد

تمام عشق ومستی را ، زاین میخانه می خواند .

 

غ.ر.آ

 



[ یادداشت ثابت - پنج شنبه 94/5/9 ] [ 4:43 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

(دادم .الف.نعمت )

 (دادم .الف.نعمت )

زآن میخانهِ ، درآمد بت ، تا شاد کند دل را

دل ماند و بهارش باز ، تا نو کند ما را

 

او دادنشان برمن ، زآن خرمن و آن خانه

پرکرده پیاله مست ، دور می زند ما را

 

صد پند واندرز را ، دردام وکلک درهم

صد لب به سخن آید ، تا پاک کند ما را

 

چون دان کند خرمن ، اندر دل پنهانم

بر ملک سلمانی ، سردار کند ما را

 

باز آمد وباز آمد ، عمرونفسِ پنهان

باطبل وطرب آمد ، تاشاد کند ما را

 

درگنج نهان آمد ، چون گل به جهان آمد

آن فخر کیان آمد ، آذاد  کند  ما را

 

گفتا که (غلام) امروز ، سرگشت وحیرانی

دادم (الف) نعمت ، تا سجده کنی ما را

 

غ..ر..آ..



[ یادداشت ثابت - سه شنبه 94/5/7 ] [ 1:36 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

(در دل ، شیدای من ،2)

 

 

 (در دل ، شیدای من ،2)

آمد اما در دلش آن شور ومستی نبود

آن نوازشها چرا در نگاهش مره بود ؟

 

چشم شهلایی ، که خواب ازدل می ربود

عکس شیدا یم را ، درقاب دل بشگسته بود

 

دردل رسوای من عشق غوغایی به پا کرد بود

یار همان یاربود ، مست و بی پروا نبود

 

درد همان درد بود ، جزرسوایی چیزی نداشت

لب همان لب بود واما بوسه اش خشگید بود

 

نقش عشق وآرزوها ناگهان درمن شکست

چهرازمن برگرفت و ، دل زمن شسته بود

 

دیداید چشم  درخشان را در صدف ؟

آن بلورین اشکها هم ، خشگیده  بود

 

درلبم  فریاد  دل خاموش  نبود

ای دریغ آن مست و بی پروا نبود

 

دیگرهم بود واما (غلام) بی خبر

درد عشقش را نشان از سودا نبود

 

..غ..ر..آ..

 

 



[ یادداشت ثابت - پنج شنبه 94/5/2 ] [ 10:8 صبح ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

(احساسم مثل دریا است)

 

 

(احساسم مثل دریا است)

 

پیاله های چشمت جام شراب ومستی است

این مستی شبانه ، ازآن او است ، نه هستی

 

پیاله های چشمت گیرنده چون آهواست

چه درد خوبیست عشق ، باناله ی شبانه

 

به عشق تو به نالم ، این عشق عاشقانه است

باگریه من به نالم ، شبها که من شبانم

 

شبان گیسوانی ، که دور آن پیاله است

راه می رود درقلبم ، آهسته اوخرامان

 

من هم شبان عشقم ، احساسم مثل دریا است

جنگ می زنم به ساحل ، بی باک وعشقانه

 

غ..ر..آ..



[ یادداشت ثابت - پنج شنبه 94/4/26 ] [ 9:2 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

(حسرت به دلِ عشق ، نمانیم واز پی یار)

 

 

(حسرت به دلِ عشق ، نمانیم واز پی یار)

 

دل سیرتورا دید ومگرسیرشد ، زتوای یار

دل پیرتوکشت وعشق پیر ، نشد یار

 

باقلب نگاهی کردو نگشت ، پیروگفتار

باحمله به شهری ، که قلب تو بود یار

 

دست برد به زنجیر، شیطان  که کند قل به پایت

عاشق نشود سرد به عشق تو ای یار

 

من ماندم صد واژ دراین شب قدرد ؟

دل گفت:که تعبیرسخن عشق است یار

 

هرشب شب قدراست بیا قدربدانیم

حسرت به دلِ عشق ، نمانیم واز پی یار

غ..ر..آ..



[ یادداشت ثابت - یکشنبه 94/4/22 ] [ 1:53 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

افسون لبش

 

افسون لبش

چشم مستش ، مراعاشق ودیوانه نمود

که به افسون لبش عاشق وبیمار شدم

دل بستم به عشقش ،غیراوکس مرا یارنبود

عاشقی شرط یاربود، که چنین زارشدم 

برو ای زاهد رند ، حیله به کارما نبود

من به الفاز. الف .لام .میم . هشیارشدم

 



[ یادداشت ثابت - جمعه 94/4/20 ] [ 6:18 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

به عشق تو من مانم،

 

میان سینه ام امشب ، عجب بغضی سنگین است

بخواب آرام زیبایم ، سحر مشتاق دیداراست

 

 چه نیرنگی در آن باشد ، زفکرش نیزبیزام

نگربرتلخی ام مولا زکوفی ، وای  بیزارم  

 

دلت دل تنگ محراب است و ازاین عشق آگاهم

فدای ذکر لبهایت ، که آن را خوب می دانم

 

دلت،دلتنگ قرآن شد وبازآن آیه را خواندی

تو، فیها خلقنا کم وفیها نعید کم . خواندی

 

فدای پاکیت کردم ، گل زیبا وبی خارم

به عشق تومن مانم ، وبی عشق تومیمیرم



[ یادداشت ثابت - دوشنبه 94/4/16 ] [ 12:1 عصر ] [ غلامرضا رمضانی آقداش ]

دیگر امکانات


بازدید امروز: 17
بازدید دیروز: 42
کل بازدیدها: 74979